محمد رضا واليزاده معجزى
419
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
دولت از باب ستيزه وارد نمىشد و از طرفى هم واقعا دلش به حال سالار الدوله خيلى سوخت كه از آن همه جلال و جبروت او چيزى باقى نمانده و اينك هم او و هم برادرش محمد على ميرزا مجبور بودند كه دور از خاك وطن زندگى كنند . علاوهبراين خود والى از رژيم مشروطه دل خوشى نداشت و بىميل نبود كه دستى قويتر از مليون و مشروطه 20 خواهان از آستين همت بيرون آمده و بساط اين رژيم را واژگون سازد . بنابراين جهات به سالار الدوله قول داد كه در موقع عزيمت به تهران او را آگاه سازد كه نيروى كافى برايش بفرستد . اينكه والى چنين قولى به سالار الدوله داد علتش آن بود كه سالار الدوله بر خلاف دفعه قبل سوگند ياد كرده بود كه به نفع محمد على شاه كار كند و محمد على شاه توسط سالار الدوله به والى ثابت كرده بود كه فقط برانداختن مشروطه است و الا چه احمد شاه پسرش شاه ايران باشد ، چه او ( يعنى خود محمد على شاه ) براى وى نتيجهاش يكسان است . بنابراين مراتب چون مهاجم و مدافع پسر و پدر بودند و اگر هم محمد على شاه به تخت مىنشست به حكم قانون احمد شاه وليعهد او مىشدند ، والى بر خلاف ياساى خانوادگى خود كارى نكرده و وجدانا معذور بود . سالار الدوله بعد از گرفتن قول از والى ، امير اشرف ( نظر على خان امرايى ) حاكم طرهان را كه او هم پدرزنش بود ، ملاقات و از او هم بيعت گرفت و خرم و خوشحال به كردستان مراجعت نمود كه عشاير آن سامان و عشاير كرمانشاه را هم حركت داده و نيروى كمكى والى پشتكوه و اردوى امير اشرف ( نظر على خان ) را به آنها ملحق ساخته و با اين نيروى شگرف به تهران حملهور شود . قيام سالار الدوله وارد مرحله جدى مىشود روزبهروز شايعه قيام سالار الدوله و محمد على شاه ( به پشتيبانى دولت روس ) قوت مىگرفت و اخبار متواتره حكايت از اين داشت كه وى در كشور عثمانى است و قريبا وارد كردستان مىشود . فرماندار كردستان حاج ميرزا عبد اللّه خان امير نظام بود . موقعى كه آيت اللّه مردوخ از نزد شيخ حسام الدين مراجعت مىكرد ، زمزمه قيام سالار الدوله را محرمانه به او اعلام داشت و او هم قضيه را به تهران گزارش كرد . ميرزا احمد خان قوام السلطنه كه وزير داخله بود ، موضوع را تكذيب كرده و نوشته بود كه اين شايعات اصلى نداد و حالا سالار الدوله در خيابان شانزهليزه پاريس قدم مىزند . در اسفندماه 1328 شهرت پيدا كرد كه سالار الدوله وارد صفحه آذربايجان شد و مشغول